تبليغاتX
ذهنی در تار عنکبوت...!
ذهنم را در تار عنکبوت پیچاندم تا اندکی راحتم بگذارند ادمها...!

همه چیز نزد من تظاهری دروغین است...

 

و من متنفرم از همه چیز...

 

چرا دست از سرم بر نمیداری...

 

زندگیم دارد از دست میرود/

 

بزرگ شده ام دیگر/

 

هر فکر یک ضرب میگیرد در ذهن آشفته و بی تحرک من!

 

دیگر آهنگ هم گوش نمیدهم...

 

زندگیم خود یک اهنگ دارد برای نواختن اینروزها

 

اخر چقدر خودم را فراموش کنم؟

 

میخوام اندکی برای خودم باشم...

 

پی نوشت:

اون دختره که خودش میدونه کیه

یبار دیگه دور و بره من بپره

جوری جرش میدم که نفهمه از کجا خورده!

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 10:40  توسط   |