|
ذهنم را در تار عنکبوت پیچاندم تا اندکی راحتم بگذارند ادمها...!
|
از نقش بازی کردن متنفرم
از خودم نبودن هم همینطور
حوصله ام از دستت شکسته
ولم نمیکند انگار
جرات ندارم انگار
عوض[ی] شده ام انگار...
انگار
انگار..
بغلم کن کمی/
میخوام ارام بگیرم!
