تبليغاتX
ذهنی در تار عنکبوت...! - 012
ذهنم را در تار عنکبوت پیچاندم تا اندکی راحتم بگذارند ادمها...!

از نقش بازی کردن متنفرم

 

از خودم نبودن هم همینطور

 

حوصله ام از دستت شکسته

 

ولم نمیکند انگار

 

جرات ندارم انگار

 

عوض[ی] شده ام انگار...

 

انگار

 

انگار..

 

بغلم کن کمی/

 

میخوام ارام بگیرم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 13:45  توسط   |