تبليغاتX
ذهنی در تار عنکبوت...! - 013
ذهنم را در تار عنکبوت پیچاندم تا اندکی راحتم بگذارند ادمها...!

من خیلی وقت است ناامیدم...

 

من دیگر طاقت تحمل کردن این موضوع را ندارم...

 

هی داد میزنم

 

"از عشق متنفرم و از ادمها بدم میاید،زندگییم  از زندگی سگ کثیف تر است..."

 

اما هیچ کس نمیشنود...

 

هیچکس نه میشنود...نه میفهمد...

 

و من باز در خود میمیرم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 21:27  توسط   |