تبليغاتX
ذهنی در تار عنکبوت...! - 018
ذهنم را در تار عنکبوت پیچاندم تا اندکی راحتم بگذارند ادمها...!

او: تو داری کم محلی میکنی و من داره کمرم میشکنه

 

من: من چه ربطی به تو دارم این وسط؟

 

او: خب همه امید من تو هستی

 

من: اخه تو به چی تکیه کردی؟

 

او: به تو!

 

من: [خنده]

 

او:چرا میخندی؟

 

من: گفتی به چی تکیه کردی؟

 

او: گفتم به تو!

 

من: [سکوت]

 

من:هــه به من؟

 

او: اره خب به تو!

 

من: به یه ستون تُو خالی ...

 

....

 

ما تحتم سوخت!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 17:59  توسط   |