|
ذهنم را در تار عنکبوت پیچاندم تا اندکی راحتم بگذارند ادمها...!
|
او: تو داری کم محلی میکنی و من داره کمرم میشکنه
من: من چه ربطی به تو دارم این وسط؟
او: خب همه امید من تو هستی
من: اخه تو به چی تکیه کردی؟
او: به تو!
من: [خنده]
او:چرا میخندی؟
من: گفتی به چی تکیه کردی؟
او: گفتم به تو!
من: [سکوت]
من:هــه به من؟
او: اره خب به تو!
من: به یه ستون تُو خالی ...
....
ما تحتم سوخت!