|
ذهنم را در تار عنکبوت پیچاندم تا اندکی راحتم بگذارند ادمها...!
|
ما را در این دنیا چاره ای به جز زیستن نیست...
هر چند اینروزها این زندگی به اینجامان رسانده...
اما چاره چیست..؟
باید لال شد و نگاه کرد...
من دیگه هیچکیو اونجوری نگاه نمیکنن
بزار هیچکی دلش برام نسوزه
اخر این جاده یه سرا شیبیه که تهشو نمیشه دید...
ببین من مینوازم...
تو برقص...
من هم میخندم...
خنده هایی شیطانی!