+
نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 18:47 توسط
|
+از اون جایی که دیگه کمتر کسی اینجارو می خونه و منم حرفی واسه گفتن ندارم یعنی هیچ وقت نداشتم همین جوری به مزخرف نوشتن ادامه می دم که نشون بدم خیلی بیکار تر و علاف تر از این حرفام[تپش کور]
+ یه ربط هایی هست ، بین چیزهایی که هیچ ربطی به هم ندارن ، ربط هایی که نه من ازشون سر در میارم ، نه تو ، نه خیلی های دیگه…![تپش کور]
+خواستی بدانی چه گذشت بر من در آن شب بارانی/هیچ /آسمان کمی تا قسمتی ابری شد ، سپس تمام ابری، باران بارید ، خیس شدم ، لرزیدم ، سرما خوردم ،کمی تا قسمتی به ـا رفتم ، سپس…! [تپش کور]
+یه چیزایی باید عوض بشن ، یه چیزایی رو باید تغییر بدم ، مثلا این که الکی زرزر نکنم که باید یه چیزایی رو عوض کنم وقتی ،هنوز حتی حال ندارم خودمو تکون بدم![تپش کور]
+این روزها تنها فعالیت مفیدی که می تونم انجام بدم نشون دادن انگشت وسط دستمه ، پس به سراغ من اگر می آیید ، چه نرم و آهسته ، چه هر جور دیگه ای ،لطفا مسیرتان را عوض کرده و سمت دیگری بروید، حتی شما داف عزیز![تپش کور]
+ می نویسم ، نه برای تو / نه برای خودم، می نویسم که نوشته باشم، مثل خیلی از حرفام که فقط می گم که گفته باشم، مثل زندگی که همین جوری می کنم که کرده باشم! [تپش کور]
+ “هر که در این بزم مقرب تر است ، جام بلا بیشترش میدهند” یعنی اینکه که آقا،ما یه خدای سادیستی داریم که از اذیت کردن مخلوقاتی که بیشتر از همه دوستشون داره ، لذت می بره!!!! [مینیمال های من]
+ آرزوی صبر و طاقت فراوان برای اطرافیانم دارم می دونم تحمل کردن آشغال بی مصرفی مثل من چقدر سخته خودمم به زور دارم تحملم می کنم! [تپش کور]
+ در ابتدای راه رسیدن من به خدا تابلو زده بودن : جاده در دست تعمیر است . تا اطلاع ثانوی ورود ممنوع !!! و من همیشه به پرسش های بی پاسخ زندگیم ( مثه وجود یا عدم وجود خدا ، فلسفه آفرینش و…) تو دستشوئی وقتی در حال سبک شدنم فکر می کنم. [مینیمال های من]
+ مهم نیست که چه چیز به خورد خوانندگان وبلاگت می دهی، مهم اینه که فقط عکس یه دختر خانوم مامانی که ترجیحا چهرش به ایرانیا هم بخوره کنار وبلاگت بزاری ، و یا حتی اگه حوصله پیدا کردن عکس دختر نداری ، یه اسم پسر کش مثه “پیشی” ، ”دختر تنهای شب” یا چیزای دیگه که به خوانندگان حالی کنه تو دختری واسه اسم نوسینده مطالب انتخاب کنی و بعد فقط بشین کیف کن که چطور آمار وبلاگت بالا میره و همه چطور نظر میدن واسه چیزائی که می نویسی [مینیمال های من]
+ یک قانونی هست که میگوید: هیچ پدر و مادری جنبهی راستگویی و حقیقت را ندارد و در این زمینه قسم و دروغ حلال است! آخر خدا خیلی مهربان میباشد و خودش نیز روزی جوان بوده! [الاغی که یونجه را میفهمید!]
+ مطمئن باش وقتی یه نفر ، یه جائی ، در رابطه با یه موضوعی ،داره به خودش میگه : ”خدا رو شکر که عدالت اجرا شد” ، درست همون لحظه ، یه نفر دیگه،تو یه جای دیگه،داره ک.ی.ر خودش رو حواله همه دنیا و آدماش میکنه و از بی عدالتی این زندگی شاکیه . [مینیمال های من]
+ این روز ها عشق ، فقط در وبلاگهای پر از گل و بلبل و قلب های تیر خورده ی ، بعضی دختران پیدا می شود. عشق هم جواد شده و از مد افتاده ، باورکن. تیریپ ما ، تیریپ “تف به مرامت عوضیه” !!!. [مینیمال های من]
+ چه احمقی بودم من چه آشغالی بودی تو البته به هیچ جام نیست یعنی هیچ وقت نبوده ولی خب این دلیل نمی شه که نگم چه آشغالی بودی تو چه احمقی بودم من [تپش کور]
+ باور کنی یا نکنی ، ”شکم” و ”زیر شکم” از اساسی ترین نیاز های هر انسانی هستن که بدون ارضاء اونها توجه به نیازها و تمایلات دیگه غیر ممکنه. اگه فکر می کنی دارم ک.س و شعر تحویلت میدم میتونی یه نگاه به دخترای تن فروشی بدی که واسه سیر کردن شکم ، زیر شکم رو وسیله قرار دادن. [مینیمال های من]